و باز پائیز هزار رنگ ....

هر چقدر از پاییز می نویسم، باز هم حرفم می آید. انگار هر روز من را صدا می زند و نهیبم می زند که: باز هم از من بنویس. هر چقدر بهار برایم آزارنده است، پاییز برایم دوست داشتنی و خوشایند است. بهارها، شروع می کنم به بزرگتر شدن در جلدی که گنجایش این بزرگتر شدن را ندارد. اما در تابستان گرم، آنقدر کش می آیم و منبسط می شوم که در اول پاییز، جلدم متناسب با محتوایم می شود. همین است که پاییزها اینقدر راحتم، خوشایندم، بهترم. هم بزرگتر شده ام، هم متناسب شده ام. اصلا پاییز، بهشت من است. تصورم هم از بهشت، تصوری پاییزی است

 

و خدای من همه فصلهایت را دوست میدارم

/ 0 نظر / 19 بازدید