قالب وبلاگ قالب وبلاگ
امام زمان(عج)تعالی - خدایا به تو پناه میبرم

خدایا به تو پناه میبرم
 
گر سکوت این گستره بی ستاره مجالی دهد.....می خواهم بگویم سلام


پيوند ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه ٤ دی ۱۳۸٩ توسط م مهدیزاده

 امام زمان 

ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن

یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن

آهی در این بساط به غیر از امید نیست

یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن

از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی

این کودک فراری خود را قبول کن

رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!

مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن

گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه

اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن

گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم

رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٩ توسط م مهدیزاده

هنوز پس از چهارده قرن، صدایت را می شنوم
صدای روشنت را، از پس دیوارهای قرون
صدای ضجه بت ها را، که می شکستی شان
و صدای انسانیت را، که با تو نفسی تازه یافته بود و از زیر گورهای جهالت و خروارها خاک تعصب و بی ریشگی به سمت آسمان وحی پلک می گشود و حقیقت انسان را مشاهده می نمود.
صدایت را می شنوم که بر پیکر صخره های سنگی موهوم و بت های جاهلی لرزه افکنده.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده

از نبودن تو ،
تا شبهایی که به یادت سحر نشد
از زخم هایی که به جانم افتاده است ،
تا لحظه ی خواستن چشمهایت 
راهی نمانده است .
اما بی تو ،
آرزوهایم خفه شده اند ،
ذره ذره جان دادند تا به اینجا که نیستی برسم 
مثل همین لحظه که می نویسم برایت ،
من مانده ام ،
با یادی که از حضورت ساخته ام در یادم
من و نبودن و نبودن و نبودنت
اما بی خیال !
جایی دیگر تو را خواهم جست ،
شاید جایی دیگر ، خیلی دور ، خیلی نزدیک .................


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده

دلم گرفته، به آسمان خیره شده ام، باران می بارد و آن بالا انگار تو ایستاده ای که دلت شکسته تر از دل شکسته ی همه ی ماست.
هر قطره ی باران انگار پیامی است و زمزمه ای از دل شکسته ی تو. هر قطره اش نشانی از امید که بر شانه های صبورت سنگینی می کند.
قطره ای می گوید: فراموشم کرده اید، غیبتم طولانی شد، چرا دعا نمی کنید؟!
دیگری می گوید: غربتم به درازا کشید، چرا چشمه ی اشکتان، برای حاجاتتان جوشان است، اما به غربت من که می رسید می خشکد؟! بر امر غیبتم گریه کنید.
آن یکی می گوید: منتظر من چرا صبوری را از من نمی آموزی؟ چرا دیر کردنم که به واسطه ی گناهان تو است موجب بریدنت شده؟چرا وقتی همه جا با تو هستم تو با من نیستی؟ چرا به همراه خدا منتظرم نیستی؟ چرا گاهی هستی و گاهی نیستی؟!
قطره ی دیگری می گوید: چرا تنهایی ات را به رخم می کشی، من که از تو تنهاترم. نشان به آن نشان که آن روز کنار کعبه به خدا گفتم:«بارالها! آنچه به من وعده فرمودی امضا بفرما.» تو برای آمدنم دعا کن، وقتی بیایم نه تو تنهایی و نه من.
قطره ها همه از تو می گویند، اما من تاب شنیدن زمزمه ی همه ی آنها را ندارم. اما شانه های صبور تو همه ی این غمها را تاب آورده است. حالا دیگر دلم نگرفته، دلم شکسته و من با همان دل شکسته زیر همان قطره های باران دستهایم را رو به خدا می برم که: خدایا! تنهایی و دلتنگی و غربت و بی کسیم فدای تنهایی، غربت و دلتنگی فرزند فاطمه(ع). به وعده ای که به او داده ای عمل فرما و ظهورش را امضا نما.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده
نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧ توسط م مهدیزاده

عهد با امام

آغاز امامت دوازدهمین و آخرین وصیّ رسول الله(ص) در خود و با خود آغاز فصل دوری و جدا افتادگی را دارد، مبشّر از این فصل تمامی شرایط، مقتضیات و صلاحیّت زیستن و بودن با امام مبین و تجربة زندگی با حجت خدا را از دست داد. امّا از آنجا که به غلط، راز غیبت را نه به خود بلکه به امام و خالق امام معطوف می‌کنیم، به سور می‌نشینیم. از همین رو در اندیشة این دو مصیبت خودساخته و خود کرده فرو نمی‌رویم.



ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.



تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ