قالب وبلاگ قالب وبلاگ
خدایا به تو پناه میبرم

خدایا به تو پناه میبرم
 
گر سکوت این گستره بی ستاره مجالی دهد.....می خواهم بگویم سلام


پيوند ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند، رسیدگی می‌کرد، متوجه نامه‌ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامه‌ای به خدا.
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه اینطور نوشته شده بود:
خدای عزیزم! بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی‌ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود، دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ‌کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو، ای خدای مهربان تنها امید من هستی، به من کمک کن.
کارمند اداره پست خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد که آن‌را برای پیرزن فرستادند. همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند، خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت تا اینکه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود؛ نامه ای به خدا. همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با آن‌ها بگذرانم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی، البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آنرا برداشته‌اند.


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده
نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده

پیشرفت روز افزون فناوری های مختلف شاید در نگاه اول باعث ارتقا روش زندگی و هرچه ساده تر شدن استفاده از امکانات مختلف شود اما شاید تغییر و پیشرفت همیشه هم دلپذیر نباشد. در این مقاله به بررسی فناوری هایی می پردازیم که به احتمال زیاد دوام چندانی در سال های آینده نخواهند داشت اما کمتر کسی پیدا می شود که دلش برای این گجت های دوست داشتنی تنگ نشود.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده

مردى ، مالى نزد دیگرى به امانت نهاد و به حج رفت . چون بازگشت و مال خویش خواست . امانت دار، انکار کرد. صاحب مال ، به نزد قاضى (ایاس ) رفت و شکایت به نزد او برد. قاضى ، گفت : این کار، پنهان دار! آنگاه ، امانت دار را خواست و او را گفت : مال شخص غایبى به نزد منست و من امانتدارى تو بشنیده ام . خانه خویش محکم ساز! و کسى مورد اعتماد بفرست ! تا آن مال ، بدانجا برد. آنگاه ، صاحب مال را خواند و او را گفت : به نزد امانتدار رو! و مال خویش طلب کن ! و او را بگوى ! که اگر امانت من باز پس ندهى ، شکایت به قاضى برم . و چون به نزد او رفت ، از بیم آن که مالى که نزد قاضى ست از کفش برود، امانت او، باز پس داد. آنگاه ، قاضى را خبر داد و ایاس ، از آن بخندید و گفت : ثروتت بر تو مبارک باد!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده

پادشاهى را گفتند: فلان کس فرزند ترا دوست دارد، او را بکش ! و او گفت : اگر هر که ما را دوست دارد یا دشمن دارد، بکشیم ، ممکنست که کسى بر روى زمین نماند.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده

قوانین مربوط به ٢-٣تا حیوان



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده

زمانی که خداوند تقسیم عمر میکرد به آدم 30 سال ، به خر 30 سال ، به سگ 30سال و به میمون 30سال عمر داد.
آدم وقتی فهمید عمر خودش با خر و سگ و میمون یکی است ناراحت شد . اومد پیش خدا اعتراض کرد که چرا طول عمرش با اینکه انسانه با این حیوانات برابره ؟ خدا بهش گفت : خب بذار باهاشون حرف می زنیم هر کدوم هر چند سالی که از عمرشونو نخواستند می دیم به تو .
آمدن به خر گفتن : تو 30سال عمر داری ، خر گفت : خب باید تو این 30 سال چیکار کنم ؟ بهش گفتن : باید بار این وراون ور ببری آخرم بهت یه غذایی میدن ، خر گفت : خب اگه اینطوریه من 15 سالش را که اضافیه نمی خوام .
آمدن به سگ گفتن : تو 30سال عمر داری ، سگ گفت : خب من باید چیکار کنم ؟ گفتن : باید از اموال دیگران محافظت کنی آخرش یه استخوانی میدن بخوری . سگ گفت : اگه اینطوریه منم 15 سالشو نمی خوام .
اومدن به میمون گفتن : تو هم 30سال عمر داری، میمون گفت : خب من باید چیکار کنم ، گفتن : باید شکلک در بیاری آخرش یه موزی بهت میدن ، میمون گفت : اگه اینطوریه من 15 سالشو نمیخوام .
خدا به آدم گفت : این 45 سال به عمرت اضافه شد
واسه همینه که آدما تا 30 سالگی زندگی میکنن!!!!!!!!!!!! !!!!!!!
از 30تا 45 سالگی مثل خر کار میکنن و از 45 تا 60 سالگی مثل سگ از اموالشون نگه داری میکنن و از 60 تا 75 سالگی واسه نوه هاشون شکلک در میارن تا اونا بخندن.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸ توسط م مهدیزاده

یا حسین

انی

انی سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم


آب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین

منبرو سجاده ومحراب می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین

هر کسی که خورده شیر پاک می گوید حسین

صبر می گوید حسین بی صبر می گوید حسین

پیکر من در میان قبر می گوید حسین

بیشه می گوید حسین اندیشه می گوید حسین

غنچه و باغ و گیاه و رییشه می گوید حسین

دار می گوید حسین دلدار می گوید حسین

در مدینه احمد مختار می گوید حسین

شور می گوید حسین منشور می گوید حسین

جنیان را تا ابد منصور می گوید حسین

یار می گوید حسین ایار می گوید حسین

 

 



.: Weblog Themes By Pichak :.



تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ